سیاست؛ همواره نیازمند فضایی است که در آن، افراد و جناح ها بتوانند یکدیگر را ببیند و صدای هم را بشنوند. روایتگری؛ چنین فضایی است. فضایی میانجی که در آن افراد جداافتاده و جریان های دور از هم، حول یک افق معنایی گرد می آیند بدون آنکه کثرت و فردیت آنها را از بین برود.
در سنت اندیشه و عمل سیاسی مدرن، «روایت» (Narrative) دقیقاً آن سازوکاری است که توانسته تکههای پراکنده، متضاد و حتی متعارضِ اپوزیسیون را حول یک «ما»ی مشترک پیوند بزند و انفعال را به «نیروی آغازگر» تبدیل نماید.
نبود روایت مشترک، نه یک کمبودِ حاشیهای یا فرهنگی بلکه یکی از جدیترین و ساختاریترین ضعفهای سیاسی است. در فقدان چنین روایتی، هر جناح میتواند نقاط ضعف حاکمیت موجود را نشان دهد، اما نمیتواند به جامعه بگوید که: «این داستانِ مشترک ماست». بدون داستان مشترک، اعتراضها پراکنده، کوتاهمدت و قابلتقسیم میشوند. در واقع، اگر روایت نگوید که «ما برای چه چیزی ایستادهایم» و فقط بگوید «با چه چیزی مخالفیم»، مجموع نیروهای اپوزیسیون پس از فروکش کردن هیجان اولیه، دچار چنددستگی و سردرگمی میشود. از همین رو "روایت" نه یک ابزار تبلیغاتی، بلکه سازنده ی واقعیت،لنگر هویتبخش به کنش جمعی و آفریننده ی عاملیت سیاسی است.
روایت در این معنا، نه جایگزینِ سیاست سازمانی و نه جایگزین برنامهریزی است؛ بلکه شرط امکان تبدیلشدن مبارزات پراکنده به یک گفتمانِ سیاسیِ فراگیر است. بدون آن، فضای معنایی همچنان در اختیارِ مراکز قدرت سنتی باقی میماند و اپوزیسیون کوردی بهندرت میتواند وضع موجود را از نظر عاملیت و تخیلِ سیاسی به چالش بکشد.
روایت در اینجا نباید با «ایدئولوژی واحد» یا «برنامۀ سیاسی واحد» اشتباه گرفته شود. ایدئولوژی معمولاً مرز میکشد و حذف میکند؛ اما روایت فراگیر آن خطوط را کمرنگ می کند و ضمن نگه داشتن فضای کافی برای تفاوت ها، تجربیات پیشین مشترک را به شکلی بازگو می کند که آینده سیاسی نو و بدیل را ممکن می سازد.
یکی از تناقضهای احزاب سیاسی کوردستان این است که در سطح خواستههای کلان [مانند رفع ستم ساختاری، حق تعیین سرنوشت، بهرسمیتشناسی هویت ملی و خودگردانی] توافق عمومی دارند؛ اما همین احزاب تاکنون نتوانستهاند این اشتراک در اهداف را به یک «دالّ مرکزی و روایت فراحزبی» تبدیل کنند. علی رغم وجود کثرت سیاسی، احزاب نتوانستهاند «فضای میانجی» ای بسازند که در آن بدون نگرانی از حذف یا تضعیف یکدیگر، یک «ما»ی متحد فراگیری خلق شود. چنین وضعیتی، شکلی از انفعال، اقدامات واکنشی و تقلیل قدرت چانهزنی سیاست کوردی را در لحظات بحرانی رقم زده است. «نقصان روایتگری و فقدان یک روایت فراگیر» نه صرفاً یک معلول یا حاشیه، بلکه یکی از پیششرطها و علتهای اصلی عدم شکلگیریِ یک «جبهه متحد» و مانع تبدیل شدن جریانهای سیاسی کوردستان به یک سوژه ی سیاسی جمعی در هیات «اپوزیسیونی کوردی» است.
نبود یک روایت کثرتگرا (به مانند یک سنت تاریخی) باعث شده که تلاشها برای ایجاد یک «جبهه متحد کوردستانی» همیشه با مناقشات بر سر سهمخواهی حزبی، وزن نیروها و صدارتطلبی شکست بخورد. نگاه حزبی غالبا تکثر را نه به عنوان «ثروت سیاسی» بلکه نوعی مزاحمت و تهدید برای سازمان خود انگاشته است. در حالی که یک روایت فراگیر، با گسترش تخیل سیاسی به سطوحی متعالی تر می تواند تکههای پراکنده، رقیب و حتی متعارض جامعه سیاسی کوردی را حول خود منسجم نماید و به مثابه یک میانجی، آنها را از وضعیت «انفعال و واکنش» به موقعیت «عامل امکانهای تازه» منتقل نماید. به بیانِ سادهتر: وقتی تخیلِ سیاسی گسترش یابد، اقدامات دیگر محدود به اعتصابات، بیانیه یا نشست با جریان های انحصارطلب و مرکزگرا نیست بلکه شامل ساختن زبان نو سیاست، آیینهای جمعیِ مبارزه و حتی بازتعریف مفهوم «موفقیت سیاسی» خواهد شد.
تا زمانی که احزاب و جریان های سیاسی کوردستان در میان خود به یک انسجام روایی و افق ایجابی مشترک نرسیده باشند، هرگونه وارد شدن به بازیهای بزرگتر یا گفتگو با دیگر جریانها، به پراکندگی توان، موضعگیریهای متناقض و در نهایت «تقلیل قدرت چانهزنی» میانجامد. چرا که سیاست در ابعاد بزرگتر، عرصهٔ موازنه ی قواست نه تعارفات دیپلماتیک. یک اپوزیسیون پراکنده با روایتهای متعارض، حتی اگر بدنه ی اجتماعی بزرگی داشته باشد، در بازی سیاسی به عنوان «چند گروه کوچک و قابل مدیریت» دیده و سنجیده میشود. در حالی که، وجود یک «روایت فراگیر» با پشتیبانی یک جامعه ی همبسته "وزن و فاکتور قدرتی" تولید میکند که هیچ جریان مرکزگرا، منطقهای یا بینالمللی نمیتواند آن را نادیده بگیرد یا دور بزند. در واقع، این روایت داخلی است که «عاملیت» میسازد، نه رسمیت یافتن از سوی دیگران. احزاب باید بپذیرند که آینده ی کوردستان نمیتواند گروگان گذشته ی احزاب باشد و پیش از هر گفتگویی با دیگران، نیازمند یک «پیمان روایی مشترک» میان خود هستند؛ تا حول آن با گفتمانی واحد و فراحزبی، خواست های مردم و ملت کورد را در خارج از کوردستان نمایندگی کنند.
تنها در چنین حالتی است که علاوه بر جلوگیری از هدر رفت انرژی اجتماعی مردم در ناامیدی یا مناقشات کوچک حزبی، اپوزیسیون کوردی ناچار نخواهد بود برای اثبات خود چانه زند؛ بلکه این دیگران هستند که برای شکلگیری هرگونه تغییر واقعی در گستره ی ایران، می بایست خود را با روایت واقعی و غیرقابل چشمپوشی کوردستان، تنظیم و تنسیق کنند.
در نهایت، خلق یک کلان روایت فراگیر نه تنها مانعی برای حفظ استقلال و پرنسیب های حزبی نیست؛ بلکه ضرورتی در جهت تبدیل «کثرت کوردستان» به یک «سازه سیاسی متحد» برای عاملیت و نقش آفرینی در میدان های بزرگتر و دستیابی به وزنِ چانهزنیِ ساختاری در معادلات کلان است. چنین روایتی، فراتر از توافق های موقت یا هم پیمانی های منفعلانه، امکانِ بازآفرینی موازنه ی قدرت سیاسی و ایجاد مناسبات استراتژیک در برابر ساختارهای قدرت سنتی و جریانهای انحصارگرا را فراهم می نماید و ضامن مشارکت عادلانه در فرمول بندی ساختار حکمرانیِ دمکراتیک فردا خواهد بود.