روسیه، چین، ایران و کره شمالی در سالهای اخیر همکاریهای خود را در حوزههای نظامی، اطلاعاتی، فناوری و اقتصادی گسترش دادهاند. به نوشته آندریا کندالتیلور و ریچارد فونتین در مجله «فارن افرز»، این همکاریها که در ابتدا عمدتاً در ارتباط با جنگ روسیه علیه اوکراین شکل گرفته بود، اکنون به شبکهای گستردهتر تبدیل شده است که میتواند در مناطق مختلف جهان بر توان نظامی و راهبردی ایالات متحده و متحدانش تأثیر بگذارد.
نویسندگان در مقالهای با عنوان «محور بیثباتی به جنگ میرود» که در ۱۶ اکتبر ۲۰۲۶ منتشر شده، استدلال میکنند که این چهار کشور با انتقال تجربههای نظامی، فناوری، اطلاعات و منابع اقتصادی به یکدیگر، تلاش میکنند فشارهای غرب را کاهش دهند و توانایی خود را برای ادامه درگیریها افزایش دهند.
همکاری اطلاعاتی و نظامی در جنگ ایران
بر اساس گزارش نویسندگان، همکاری روسیه و چین با ایران تنها به حمایت سیاسی و اقتصادی محدود نمانده است. در نمونهای که مقاله مطرح میکند، پس از حمله موشکی ایران به پایگاه موفق السلطی در اردن در ۱۷ ژوئیه، مقامهای آمریکایی دریافتند که تهران پیش از حمله به تصاویر ماهوارهای با وضوح بالا از این پایگاه دسترسی داشته است. این تصاویر به نهادهای چینی نسبت داده شدهاند.
مقاله همچنین مدعی است که روسیه اطلاعات ماهوارهای و کمکهای نظامی در اختیار ایران قرار داده است. نویسندگان با اشاره به حمله ۲۷ مارس به پایگاه شاهزاده سلطان در عربستان سعودی مینویسند که مقامهای آمریکایی بعداً به این نتیجه رسیدند که مسکو اطلاعات ماهوارهای مؤثر در حملات دقیق ایران را در اختیار تهران گذاشته است.
به نوشته مقاله، روسیه افزون بر انتقال اطلاعات و تجهیزات، در زمینه ارتقای پهپادهای ایرانی و توسعه فناوریهای موشکی نیز به ایران کمک کرده است. چین نیز از طریق انتقال برخی تجهیزات و قطعات دارای کاربرد دوگانه و خرید نفت ایران، به افزایش توان این کشور برای مقابله با فشارهای آمریکا کمک میکند.
با این حال، نویسندگان تأکید میکنند که مسکو و پکن مستقیماً وارد جنگ ایران با ایالات متحده نشدهاند؛ بلکه ترجیح دادهاند با ارائه حمایتهای هدفمند، بدون پذیرش کامل هزینهها و خطرهای ورود مستقیم به جنگ، بر روند آن تأثیر بگذارند.
جنگ اوکراین؛ بستری برای انتقال تجربههای نظامی
به باور نویسندگان، جنگ روسیه علیه اوکراین نقش مهمی در گسترش همکاریهای این چهار کشور داشته است.
در جریان این جنگ، ایران پهپادهای خود را در اختیار روسیه قرار داد و سپس به ایجاد ظرفیت تولید آنها در داخل روسیه کمک کرد. کره شمالی نیز مهمات، موشکهای بالستیک و در مراحل بعد نیروهای نظامی در اختیار مسکو گذاشت. چین هم با خرید نفت روسیه و تأمین ماشینآلات صنعتی، ریزتراشهها و دیگر قطعات مورد نیاز صنایع نظامی، به حفظ و گسترش توان تولید تسلیحاتی روسیه کمک کرد.
در مقابل، روسیه فناوریهای نظامی پیشرفتهتری را به شرکای خود منتقل کرده است.
مقاله توضیح میدهد که روسیه پس از دریافت پهپادهای ایرانی، آنها را صرفاً بازتولید نکرد، بلکه با استفاده از قطعات چینی و تجربههای بهدستآمده در میدان جنگ، سامانههای هدایت، ارتباطات، پیشرانه و شیوههای عملیاتی آنها را تغییر داد. این روند به توسعه پهپادهای سریعتر و دشوارتر برای رهگیری منجر شده است.
به نوشته نویسندگان، دانش و فناوری حاصل از این روند میتواند دوباره به ایران منتقل شود و در اختیار دیگر اعضای این شبکه نیز قرار گیرد. کره شمالی از تجربه تولید پهپاد در روسیه بهره میبرد و نیروهای چینی نیز از آموزشهای مرتبط با جنگ پهپادی استفاده میکنند.
شکلگیری شبکهای فراتر از معاملات دوجانبه
یکی از محورهای اصلی مقاله این است که روابط میان روسیه، چین، ایران و کره شمالی دیگر صرفاً مجموعهای از معاملات دوجانبه نیست.
در گذشته، همکاریها بیشتر بر نیازهای فوری روسیه در جنگ اوکراین متمرکز بود؛ اما اکنون انتقال فناوری، اطلاعات و تجربههای نظامی بهگونهای انجام میشود که میتواند در بحرانهای دیگر نیز به کار گرفته شود.
نویسندگان معتقدند این شبکه به اعضای خود کمک میکند تا در برابر تحریمها، انزوای دیپلماتیک و فشارهای نظامی مقاومت بیشتری داشته باشند. در چنین شرایطی، هر کشور میتواند از ظرفیتهای دیگر اعضا برای جبران ضعفهای خود استفاده کند.
مقاله همچنین به پیامدهای غیرمستقیم جنگها اشاره میکند. برای مثال، افزایش قیمت نفت در پی بستهشدن تنگه هرمز میتواند درآمد روسیه را افزایش دهد. از سوی دیگر، انتقال تجهیزات نظامی آمریکا از منطقه هند و اقیانوس آرام به خاورمیانه میتواند فضای عملیاتی بیشتری برای چین در غرب اقیانوس آرام ایجاد کند.
این تحلیل نشان میدهد که از دید نویسندگان، درگیریهای منطقهای ممکن است فرصتهایی برای دیگر اعضای این شبکه فراهم کنند؛ حتی اگر آن کشورها مستقیماً در جنگ مشارکت نداشته باشند.
اختلاف میان آمریکا و متحدانش
بخش دیگری از مقاله به چالشهای ایالات متحده در حفظ روابط با متحدانش میپردازد.
نویسندگان معتقدند آمریکا همچنان از شبکه گستردهای از متحدان، پایگاههای نظامی، همکاریهای اطلاعاتی و ظرفیتهای فناورانه برخوردار است؛ اما اختلافات سیاسی و رویکردهای معاملهمحور دولت دونالد ترامپ میتواند انسجام این شبکه را تضعیف کند.
به نوشته آنها، برخی متحدان آمریکا در همراهی با عملیات نظامی این کشور در خاورمیانه محتاط بودهاند و بعضی نیز با درخواستهای واشنگتن برای تأمین امنیت تنگه هرمز مخالفت کردهاند.
نویسندگان استدلال میکنند که اگر واشنگتن روابط خود با متحدان را تضعیف کند، ممکن است بخشی از برتری راهبردی خود را از دست بدهد؛ در حالی که رقبایش در تلاشاند همکاریهای خود را منسجمتر و کارآمدتر کنند.
راهبرد پیشنهادی برای واشنگتن
نویسندگان مقاله معتقدند آمریکا برای مقابله با گسترش این شبکه باید علاوه بر تقویت توان نظامی، به حفظ اعتماد و همکاری با متحدان خود توجه کند.
از جمله پیشنهادهای مطرحشده در مقاله عبارتاند از:
تقویت زنجیرههای تأمین فناوری و تجهیزات از طریق شرکای قابل اعتماد؛
افزایش همکاریهای فناورانه و اطلاعاتی با متحدان؛
کمک به افزایش توان دفاعی شرکای آمریکا، بدون تضعیف هماهنگی میان آنها؛
پرهیز از سیاستهای تجاری و فشارهای سیاسی که به اقتصاد متحدان آسیب میزند؛
حفظ ثبات در تعهدات امنیتی و جلوگیری از ایجاد بیاعتمادی میان کشورهای همپیمان.
به باور نویسندگان، آمریکا و متحدانش همچنان از برتری اقتصادی، فناورانه و نظامی قابل توجهی برخوردارند؛ اما برخورداری از منابع بیشتر بهتنهایی تضمینکننده موفقیت نیست. آنچه اهمیت دارد، توانایی تبدیل این منابع و ظرفیتها به قدرتی هماهنگ و مشترک است.
جمعبندی
مقاله «فارن افرز» نتیجه میگیرد که همکاری میان روسیه، چین، ایران و کره شمالی در حال تبدیلشدن به شبکهای چندجانبه است که هدف آن افزایش تابآوری در برابر فشارهای غرب و بهرهبرداری از تجربهها و امکانات مشترک است.
از دید نویسندگان، جنگ اوکراین زمینهای برای آزمایش و توسعه این الگوی همکاری فراهم کرده و تحولات خاورمیانه نشان میدهد که چنین الگویی میتواند به مناطق دیگر نیز گسترش یابد.
با این حال، این ارزیابی به معنای شکلگیری یک اتحاد نظامی یکپارچه با تعهدات دفاعی مشترک نیست. مقاله تأکید میکند که اعضای این شبکه عموماً از ورود مستقیم به جنگهای یکدیگر پرهیز میکنند و میزان حمایت خود را بر اساس منافع ملی و خطرهای احتمالی تنظیم میکنند.
در نهایت، نویسندگان بر این باورند که رقابت آینده میان این کشورها و ایالات متحده صرفاً به قدرت تسلیحاتی محدود نخواهد بود؛ بلکه توانایی ایجاد شبکههای همکاری مؤثر، حفظ اعتماد میان شرکا و استفاده هماهنگ از منابع اقتصادی، نظامی و فناورانه، نقشی تعیینکننده در موازنه قدرت جهانی خواهد داشت.