24.خرداد.1405
خانهخبرگزارشتحلیلمصاحبهمقالهتاریخفرهنگورزشتیتر اخبارفروشگاهCat 0تماس

در جستجوی مرزهای رهایی؛ احمد محمدپور و بازتعریف پرسش کوردستان

در جستجوی مرزهای رهایی؛  احمد محمدپور و بازتعریف پرسش کوردستان
20.خرداد.1405

  نویسندە: زاهیر محمدی


دکتر احمد محمدپور از برجسته‌ترین جامعه‌شناسان و انسان‌شناسان کورد در نسل معاصر است که آثار او در دو حوزه اصلی روش‌شناسی علوم انسانی و مطالعات کوردی جایگاه ویژه‌ای یافته است. وی متولد سال ۱۳۵۵ در شهرستان سردشت است و تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته جامعه‌شناسی ادامه داد. محمدپور دارای دکترای جامعه‌شناسی تغییرات اجتماعی از دانشگاه شیراز و دکترای مردم‌شناسی از دانشگاه ماساچوست آمریکا است. او پیش‌تر به عنوان استادیار در دانشگاه بوعلی‌سینای همدان فعالیت کرده و در فاصله سال‌های ۲۰۱۲ تا ۲۰۱۴ به تدریس جامعه‌شناسی در دانشگاه صلاح الدین هولیر (اربیل)‌ پرداخته است. وی همچنین بین سال‌های ۲۰۱۴ تا ۲۰۱۶ به عنوان استادیار پژوهشی انسان‌شناسی در دانشگاه وندربیلت آمریکا فعالیت داشته و در سال‌های بعد به تدریس و پژوهش در حوزه انسان‌شناسی در دانشگاه‌های آمریکا نظیر دانشگاه ماساچوست – امهرست، آلاباما پرداخته و هم اکنون استاد جامعه شناسی نژاد و روابط اتنیکی و مدیر دپارتمان جامعه‏شناسی در دانشگاه بنتلی ماساچوست است.
محمدپور در میان پژوهشگران علوم اجتماعی ایران بیش از هر چیز به دلیل آثارش در حوزه فلسفه علوم اجتماعی، روش‌شناسی و نقد بنیان‌های معرفت‌شناختی علوم انسانی شناخته می‌شود. آثار او از جمله «روش در روش؛ درباره ساخت معرفت در علوم انسانی»، «ضد روش»، «فراروش؛ بنیان‌های فلسفی و عملی روش تحقیق ترکیبی در علوم اجتماعی و رفتاری»، «روش تحقیق معاصر در علوم انسانی»، «تاریخ به روایت فلسفه: از هرودت تا آلن بدیو» در زمره آثار تأثیرگذار در حوزه روش‌شناسی علوم انسانی قرار گرفته‌اند. به‌ویژه سه‌گانه روش‌شناختی او که توسط نشر لوگوس منتشر شده، از نخستین تلاش‌های نظام‌مند در ایران برای طرح مباحث روش‌های ترکیبی، نقد دوگانه روش‌های کمی و کیفی و بازاندیشی فلسفی در مفهوم روش تحقیق به شمار می‌آید. او همچنین نویسنده نخستین کتاب روش شناسی به زبان کوردی با عنوان «میتودناسی: سەرەتـایەک لەسەر مـیـتۆدەکـانی لێکۆڵینەوە له‌ زانسته‌ کۆمەڵایەتییەکاندا (تهران: نشر لوگوس)» است.
در کنار مطالعات روش‌شناختی، بخش مهمی از فعالیت علمی محمدپور به مطالعات کوردی، انسان‌شناسی سیاسی، حافظه جمعی، هویت، دولت و مسئله ملی در خاورمیانه اختصاص دارد. او از جمله پژوهشگرانی است که تلاش کرده است مسئله کورد را نه صرفا از منظر سیاسی، بلکه در پیوند با مفاهیمی چون استعمار داخلی، دولت‌سازی، هویت ملی، حافظه تاریخی و مناسبات قدرت تحلیل کند. پژوهش‌های او در این حوزه عمدتا بر بازخوانی انتقادی رابطه دولت مدرن در ایران با جامعه کورد، تبارشناسی مطالعات کوردی و تحلیل گفتمان‌های مسلط درباره ملت، هویت و دولت متمرکز بوده است.
وی را می‌توان از معدود دانشگاهیان کورد دانست که هم در حوزه نظریه اجتماعی و روش‌شناسی علوم انسانی و هم در حوزه مطالعات کوردی صاحب آثار و دیدگاه‌های تأثیرگذار است. همین تلفیق میان جامعه‌شناسی انتقادی، انسان‌شناسی و مطالعات ملی موجب شده است که آثار و دیدگاه‌های او در سال‌های اخیر در میان پژوهشگران علوم اجتماعی، فعالان فرهنگی و نخبگان سیاسی کوردستان با استقبال و بحث‌های گسترده‌ای روبه‌رو شود.
آنچه‌ در این نوشتار آمده‌ است چكیده ای است از مصاحبه‌ وی با سایت رۆژهه‌ڵات نیوز در هفتم ژوئن ۲۰۲۶ . این گفتگو را میتوان را می‌توان یکی از صریح‌ترین صورت‌بندی‌های رویکرد دكتر احمدپور در مورد مسئله‌ كورد در ایران دانست؛ گفت‌وگویی که در آن نه تنها روایت‌های رایج درباره استبداد و جمهوری اسلامی به چالش کشیده می‌شوند، بلکه کل دستگاه مفهومی مسلط بر تحلیل مسئله کورد در ایران مورد پرسش قرار می‌گیرد. محمدپور در این مصاحبه می‌کوشد نشان دهد که مسئله کورد را نمی‌توان صرفا در چهارچوب مبارزه با استبداد، مطالبه دموکراسی یا اصلاح ساختار سیاسی ایران فهمید، بلکه باید آن را در نسبت با چیزی تحلیل کرد که او از آن با عنوان «دولت ایرانی» یاد می‌کند؛ دولتی که به باور او طی یک قرن گذشته در قالب‌های سیاسی مختلف بازتولید شده و همچنان بر همان بنیان‌های فرهنگی و معرفتی استوار مانده است.
نقطه آغاز استدلال محمدپور نقد یکی از رایج‌ترین فرض‌های موجود در میان بخش بزرگی از نیروهای سیاسی ایران و حتی بخشی از فعالان کورد است. این فرض بر آن استوار است که مسئله اصلی در ایران استبداد سیاسی است و با گذار از حکومت‌های استبدادی و استقرار دموکراسی، مسئله‌ كورد نیز به‌تدریج حل خواهد شد. محمدپور این برداشت را ناکافی می‌داند. او معتقد است مشکل کورد در ایران صرفا جمهوری اسلامی نیست و حتی به حکومت پهلوی نیز محدود نمی‌شود. از نگاه او، جمهوری اسلامی و پهلوی دو صورت متفاوت از یک ساختار عمیق‌تر هستند؛ ساختاری که آن را دولت ایرانی می‌نامد.
به باور وی، تمرکز صرف بر استبداد باعث شده است که کورد بارها در پروژه‌های دموکراسی‌خواهی ایرانی مشارکت کند، هزینه‌های سنگینی بپردازد، اما در نهایت با همان الگوهای تاریخی انکار، حذف و سرکوب مواجه شود.
در دستگاه فکری محمدپور، دولت ایرانی تنها یک ساختار اداری یا سیاسی نیست، بلکه دارای دو بعد درهم‌تنیده است. بعد نخست، بعد فرهنگی و معرفتی آن است؛ یعنی مجموعه‌ای از تصورات، روایت‌ها، ارزش‌ها و تعاریفی که هویت مسلط را شکل می‌دهند. از نظر او، این نظام معرفتی تنها یک هویت را به‌عنوان هویت طبیعی و مشروع ایران به رسمیت می‌شناسد و آن هویت فارس است. در چنین روایتی، دیگر ملت‌ها نه به‌عنوان سوژه‌های تاریخی مستقل، بلکه به‌عنوان حاشیه‌هایی بر متن هویت فارس تعریف می‌شوند. بعد دوم، ساختار سیاسی و حکومتی است که از سال ۱۹۲۵ به بعد بر این بنیان فرهنگی استوار شده و در قالب دولت مدرن ایران تبلور یافته است. محمدپور معتقد است که این دولت، فارغ از تغییر حکومت‌ها، ماهیت خود را حفظ کرده است. از این منظر، جمهوری اسلامی و پهلوی نه دو پروژه متضاد، بلکه دو تجلی متفاوت از یک دولت/گفتمان سیاسی طردگرایانه واحد محسوب می‌شوند.
محمدپور در ادامه استدلال خود پا را فراتر می‌گذارد و دولت ایرانی را دولتی مبتنی بر نوعی نظم نژادی توصیف می‌کند. او از مفهوم «شکل نژادی دولت» استفاده می‌کند و معتقد است که دولت ایرانی بر پایه نوعی روایت خاص از زبان، نژاد، دین، خون و جغرافیا بنا شده است. در این روایت، زبان فارسی نه صرفا یک زبان ارتباطی، بلکه هسته هویت ملی معرفی می‌شود و سایر زبان‌ها و هویت‌ها در موقعیتی فرودست قرار می‌گیرند. از نگاه او، این ساختار را می‌توان نوعی شکل فاشیستی ـ نژادی دولت دانست که در طول یک قرن گذشته کوشیده است تنوع ملی و فرهنگی موجود در ایران را در قالب یک ملت واحد فارسی بازتعریف کند. به اعتقاد محمدپور، بسیاری از بحران‌های موجود در روابط میان دولت و ملت‌های غیرفارس را باید در همین چارچوب فهمید.
یکی از مهم‌ترین نتایج این تحلیل، بازنگری در مسئله دموکراسی در ایران است. محمدپور معتقد است که طی صد سال گذشته، مسئله دموکراسی در ایران هرگز به‌طور واقعی حل نشده است و تجربه تاریخی کورد این واقعیت را به‌روشنی نشان می‌دهد. او برای اثبات این مدعا به مجموعه‌ای از رویدادهای تاریخی اشاره می‌کند؛ از ترور سمکو تا اعدام قاضی محمد در زمان پهلوی و از ترور دکتر عبدالرحمن قاسملو تا ترور دکتر صادق شرفکندی در حاكمیت جمهوری اسلامی. از نگاه او، این رویدادها صرفا اتفاقاتی پراکنده نیستند، بلکه حلقه‌هایی از یک زنجیره تاریخی‌اند که نشان می‌دهند ساختار قدرت در ایران، فارغ از شکل حکومت، در برابر مطالبات ملی کورد واکنش مشابهی داشته است. به همین دلیل، وی نسبت به این تصور که با تغییر حکومت یا گسترش فعالیت‌های مدنی می‌توان مسئله کورد را حل کرد، تردید جدی دارد.
در همین چارچوب، محمدپور به نقد خوش‌بینی تاریخی بخشی از نیروهای سیاسی کوردستان نیز می‌پردازد. او معتقد است که بخش مهمی از چپ کوردستان در دهه‌های گذشته به امکان تحقق دموکراسی در ایران امید بسته بود و تصور می‌کرد که از طریق مشارکت در مبارزات سراسری می‌توان به حقوق ملی دست یافت. اما تجربه تاریخی، به باور او، نتیجه دیگری را نشان داده است. وی یادآوری می‌کند که حتی حزب توده، به‌عنوان مهم‌ترین جریان چپ ایران در دوره‌ای طولانی، حاضر نشد حق تعیین سرنوشت ملت کورد را به رسمیت بشناسد. از این منظر، چپ ایرانی نیز در نهایت نتوانست از چهارچوب ناسیونالیسم ایرانی عبور کند و مسئله ملی را به‌عنوان یک مسئله بنیادی بپذیرد.
بر اساس چنین مقدماتی است که محمدپور از ضرورت تغییر جهت مبارزه سیاسی کورد سخن می‌گوید. او معتقد است که تجربه یک قرن گذشته نشان داده است که مبارزه برای دموکراسی در ایران، هرچند ممکن است دستاوردهایی محدود داشته باشد، اما در نهایت قادر به حل مسئله ملی کورد نیست. به همین دلیل، به باور او، مبارزه کورد باید از تمرکز صرف بر دموکراسی‌خواهی به سمت مسئله استقلال، حق تعیین سرنوشت و تشکیل یک کیان سیاسی کوردی حرکت کند. او تأکید می‌کند که هر نوع آزادی در کوردستان، از حقوق زنان گرفته تا عدالت اجتماعی و حقوق مدنی، در نهایت به وجود خاک، زبان، کرامت و حاکمیت سیاسی وابسته است. بدون این بنیان‌ها، سایر اشکال آزادی نیز همواره در معرض تهدید خواهند بود.
یکی دیگر از محورهای مهم دیدگاه محمدپور، تمایز میان مطالبات جامعه کورد و مطالبات جامعه فرادست ایرانی است. او تأکید می‌کند که مبارزات بخش بزرگی از نیروهای سیاسی ایرانی بر محور آزادی‌های مدنی و بدنی شکل گرفته است؛ مطالباتی که از نظر او مشروع و قابل دفاع‌اند. اما مسئله کورد، به باور وی، از جنس دیگری است.
کورد با تهدید نابودی زبان، حذف هویت، انکار تاریخی، کشتار، مین‌گذاری، کولبرکشی و خطر از دست رفتن حافظه جمعی مواجه‌ است. او می‌پرسد جامعه فرادست ایرانی چه تجربه‌ای از ژنوساید، اشغال سرزمین یا حذف زبان مادری دارد؟ از این منظر، محمدپور نتیجه می‌گیرد که درد کورد را نمی‌توان صرفا در قالب همان مفاهیمی توضیح داد که بخش بزرگی از جامعه فارسی‌زبان برای توصیف مشکلات خود به کار می‌برد.
این تحلیل در نهایت به نقد مفهوم «ایرانیت» منتهی می‌شود. محمدپور معتقد است آنچه امروز به نام ایرانیت شناخته می‌شود، محصول فرایندی تاریخی است که در آن دولت، ارتش، روشنفکران، مورخان و نخبگان سیاسی نقش داشته‌اند. از نگاه او، ایرانیت نه بازتاب یک واقعیت تاریخی كثیرالمله‌بودن ایران، بلکه روایت ملت غالب فارس از تاریخ و جغرافیای ایران است. او استدلال می‌کند که این روایت طی دهه‌ها چنان نهادینه شده که بسیاری آن را بدیهی و طبیعی می‌پندارند، در حالی که در واقع نوعی برساخت سیاسی و فرهنگی است. به باور محمدپور، یکی از پیامدهای مهم جنگ اخیر ایران و اسرائیل برای كوردستان، برملاشدن بازسازی همین روایت بود؛ روایتی که توانست میان گفتمان رسمی دولت در داخل و بخش مهمی از جامعه فرادست دیاسپورای ایرانی در خارج نوعی همگرایی ایجاد کند.
در بخش دیگری از مصاحبه، محمدپور از مفهوم استعمار داخلی برای توضیح وضعیت کوردستان استفاده می‌کند. او تأکید می‌کند که منظورش از استعمار، تعریف کلاسیک آن یا اشغال نظامی خارجی نیست. استعمار داخلی از نگاه او به وضعیتی اشاره دارد که در آن یک قدرت مسلط نه تنها بر منابع و ساختارهای سیاسی، بلکه بر روایت‌ها، حافظه تاریخی و حتی تصور مردم از خودشان سلطه پیدا می‌کند. این استعمار تاریخ را بازنویسی می‌کند، درباره هویت تصمیم می‌گیرد، حق آموزش به زبان مادری را سلب می‌کند و حتی در نام‌گذاری فرزندان دخالت می‌کند. محمدپور برای توضیح این وضعیت به اندیشه‌های فرانتس فانون درباره استعمار فرانسه در الجزایر اشاره می‌کند و معتقد است که هم حکومت پهلوی و هم جمهوری اسلامی کوشیده‌اند چنین وضعیتی را طبیعی جلوه دهند. از نگاه او، مهم‌ترین هدف این پروژه، حذف امکان تصور و تخیل استقلال و رهایی از ذهن جامعه کورد است.
محمدپور در ادامه به مسئله رابطه جامعه فرادست ایرانی با مسئله کورد می‌پردازد و استدلال می‌کند که میان دولت و بخش مهمی از این جامعه نوعی قرارداد نانوشته وجود دارد که وی آن را «قرارداد فارسیت یا فارس بودن» می‏نامد. او معتقد است که این جامعه در برابر بسیاری از اشکال خشونت ساختاری علیه کورد سکوت کرده است. به گفته وی، کولبرکشی، محرومیت زبانی، تبعیض مذهبی و سرکوب ملی هرگز به موضوعی مرکزی در وجدان عمومی جامعه ایران تبدیل نشده‌اند. او با اشاره به آمارهای منتشرشده درباره کشته‌شدن کولبران استدلال می‌کند که حتی بسیاری از نیروهای چپ و مدعی عدالت‌خواهی نیز در برابر این وضعیت واکنش درخوری نشان نداده‌اند.
نقد محمدپور به چپ ایرانی نیز از همین نقطه آغاز می‌شود. او معتقد است که چپ ایران هرگز نتوانسته است عدالت طبقاتی را با عدالت ملی، زبانی، فرهنگی و جغرافیایی پیوند بزند. به باور او، بسیاری از نیروهای چپ، فمینیست و حتی فعالان مدافع حقوق اقلیت‌ها در نهایت به ناسیونالیسم ایرانی بازمی‌گردند و از کورد می‌خواهند وفاداری خود را به تمامیت ارضی اثبات کند. او این وضعیت را نشانه‌ای از هژمونی ناسیونالیسم ایرانی می‌داند؛ هژمونی‌ای که حتی اپوزیسیون نیز از آن رهایی نیافته‌ است. به همین دلیل، محمدپور استدلال می‌کند به جای آنکه کورد دائما متهم به تجزیه‌طلبی شود و ناچار باشد از خود دفاع کند، این نخبگان و نیروهای ایرانی /فارس هستند که باید توضیح دهند چرا حاضر نیستند درباره مناسبات سلطه و انکار حقوق ملی کوردها پاسخگو باشند. آنها هستند که باید ثابت کنند که «اشغالگر و استعمارگر» نیستند.
در بخش پایانی مصاحبه، محمدپور به جنبش ژینا و جنگ روایت‌ها پیرامون آن می‌پردازد. او معتقد است که جامعه فرادست ایرانی هرگز نتوانست به‌طور کامل منشأ کوردی این جنبش را بپذیرد و به همین دلیل تلاش كرد آن را در روایت‌های فراگیرتر ایرانی ادغام کند. از نگاه او، سرنوشت روایت جنبش ژینا نشان داد که حتی در لحظات همبستگی سیاسی نیز مسئله ملی کورد به‌سادگی نادیده گرفته می‌شود. وی با اشاره به ترانه «برای» شروین حاجی پور و پاسخ چیا مدنی به‌ آن، بر تفاوت تجربه زیسته کورد و جامعه فارسی‌زبان تأکید می‌کند. او یادآور می‌شود که کوردستان همچنان با میراثی سنگین از جنگ، مین‌گذاری، سرکوب و محرومیت روبه‌رو است؛ واقعیتی که در بسیاری از روایت‌های مسلط ایرانی یا جایگاهی ندارد یا در جایگاهی به غایت حاشیه‌ای قرار دارد.
محمدپور همچنین به تحولات ناشی از جنگ اخیر و رفتار برخی جریان‌های سیاسی ایرانی در خارج از کشور اشاره می‌کند. او معتقد است که در مقاطع بحرانی، بسیاری از نیروهای سیاسی ایرانی به‌سرعت به سوی بازتولید گفتمان‌های ملی‌گرایانه حرکت می‌کنند و اولویت‌های خود را بر مطالبات ملت‌های غیرفارس ترجیح می‌دهند. از این منظر، تجربه‌های اخیر نیز برای او نشانه‌ای دیگر از محدودیت‌های پروژه‌های مشترک سیاسی در ایران محسوب می‌شود.
جمع‌بندی نهایی محمدپور بر این فرض استوار است که جامعه و دولت در ایران را نمی‌توان به‌طور کامل از یکدیگر جدا کرد. به باور او، هر دو در بسیاری از موارد حامل نوعی ذهنیت مشترک درباره مسئله کورد هستند. به همین دلیل، وی معتقد است که گفتمان صدساله ناسیونالیسم ایرانی از طریق مبارزه مدنی صرف یا اتکا به مفاهیمی چون برادری و خویشاوندی از میان نخواهد رفت. او از احزاب و فعالان کورد می‌خواهد که مرزهای معرفتی و سیاسی مبارزه خود را بازتعریف کنند و به جای تمرکز بر اثبات «تجزیه‌طلب نبودن»، مسئله حق تعیین سرنوشت، حفظ زبان، دفاع از خاک، کرامت ملی و رهایی از مناسبات سلطه را در مرکز گفتمان خود قرار دهند. در این چارچوب، مسئله کورد نه مسئله‌ای فرعی در پروژه دموکراسی‌خواهی ایران، بلکه مسئله‌ای مستقل و بنیادین تلقی می‌شود که باید بر اساس منطق و نیازهای خاص خود فهمیده و پیگیری شود.
بدین ترتیب، مصاحبه احمد محمدپور را می‌توان تلاشی برای جابه‌جا کردن نقطه عزیمت تحلیل مسئله کورد دانست؛ تلاشی که می‌کوشد توجه را از استبداد و تغییر حکومت به سوی ساختارهای عمیق‌تر قدرت، هویت و دولت معطوف کند و در برابر روایت‌های رایج درباره آینده ایران، افقی متفاوت را پیش روی جنبش سیاسی کوردستان قرار دهد.