24.اسفند.1404
خانهخبرگزارشتحلیلمصاحبهمقالهتاریخفرهنگورزشتیتر اخبارفروشگاهCat 0تماس

گزارش تحلیلی: اگر جمهوری اسلامی سقوط کند چه کسی می‌تواند ایران را رهبری کند؟

گزارش تحلیلی: اگر جمهوری اسلامی سقوط کند چه کسی می‌تواند ایران را رهبری کند؟
23.اسفند.1404

منبع: اورشلیم پست
ترجمە: Rojhelat news

با ادامه حملات زیرساختی به حکومت ایران از سوی اسرائیل و ایالات متحده و در شرایطی که مرگ رهبر جمهوری اسلامی، علی خامنه‌ای، فضای سیاسی ایران را دگرگون کرده است، پرسشی که پیش‌تر بیشتر در محافل پژوهشی و میان سیاستمداران تبعیدی مطرح می‌شد اکنون به یک مسئله فوری تبدیل شده است: در صورت فروپاشی جمهوری اسلامی، آینده قدرت در ایران چگونه رقم خواهد خورد؟

دهه‌ها جمهوری اسلامی به عنوان بخشی ثابت از نظم منطقه‌ای تلقی می‌شد؛ نظمی که اگرچه برای بسیاری از کشورها خصمانه و بی‌ثبات‌کننده بود، اما حداقل دشمنی شناخته‌شده محسوب می‌شد. اکنون اما این نظام با فشارهای بی‌سابقه‌ای مواجه است و موضوع جانشینی و آینده ساختار قدرت به مرکز توجه بازگشته است.

بررسی طیف‌های مختلف اپوزیسیون تبعیدی، اصلاح‌طلبان داخلی، ساختارهای نظامی و جنبش‌های اتنیکی نشان می‌دهد هیچ جانشین قطعی و از پیش تعیین‌شده‌ای وجود ندارد؛ بلکه مجموعه‌ای از سناریوهای ممکن پیش روی ایران قرار دارد.

چالش مشروعیت: معضل مداخله خارجی
پیش از بررسی گزینه‌های احتمالی برای جانشینی، یک محدودیت اساسی باید در نظر گرفته شود: مشروعیت سیاسی در نگاه مردم ایران. هر دولتی که از دید ایرانیان با حمایت مستقیم یا نصب از سوی قدرت‌های خارجی مانند ایالات متحده یا اسرائیل روی کار آمده باشد، با بحران مشروعیت جدی روبه‌رو خواهد شد.

تجربه تاریخی نیز این حساسیت را تقویت کرده است. کودتای مورد حمایت سازمان سیا در کودتای ۱۹۵۳ ایران که به بازگشت شاه، محمدرضا شاه پهلوی، انجامید، زخمی عمیق در حافظه جمعی ایرانیان برجای گذاشت. حکومت روحانیون نیز طی دهه‌ها از همین احساسات ضد مداخله خارجی برای تثبیت مشروعیت خود بهره برده است.

بنابراین هر ترتیبات سیاسی که نشانه‌های واضح دخالت خارجی داشته باشد، احتمالاً با واکنش ملی‌گرایانه جامعه ایران روبه‌رو خواهد شد؛ حتی اگر طراحان آن نیت مثبت یا توان مدیریتی بالایی داشته باشند. این همان پارادوکس راهبرد تغییر رژیم است: قدرت‌هایی که بیشترین توان را برای تسریع سقوط یک حکومت دارند، ممکن است بیشترین آسیب را نیز به مشروعیت نظام جایگزین وارد کنند.

سناریوی محتمل کوتاه‌مدت: انتقال قدرت به ارتش
محتمل‌ترین پیامد کوتاه‌مدت فروپاشی حکومت، یک انتقال قدرت نظامی است نه دموکراسی فوری. در چنین شرایطی، بخشی از ساختارهای نظامی ایران مانند سپاه پاسداران انقلاب اسلامی یا ارتش رسمی کشور (آرتش) ممکن است پیش از سازمان‌یابی نیروهای مدنی، خلأ قدرت را پر کنند.

این سناریو شباهت زیادی به الگوی مصر دارد؛ یعنی انتقالی کنترل‌شده که در آن ارتش:
از فروپاشی کامل نهادهای دولتی جلوگیری می‌کند
نظم عمومی را حفظ می‌کند
سپس درباره آینده سیاسی با بازیگران داخلی و خارجی مذاکره می‌کند.

با این حال این مدل مشکلات جدی نیز دارد. سپاه طی دهه‌ها علاوه بر قدرت نظامی، یک امپراتوری اقتصادی و سیاسی گسترده ایجاد کرده و عمیقاً به ایدئولوژی انقلاب اسلامی گره خورده است. در نتیجه، حکومت احتمالی یک شورای نظامی سپاه احتمالاً:
ساختارهای امنیتی را حفظ می‌کند.
سرکوب‌های گزینشی را ادامه می‌دهد.
و به جای دموکراسی واقعی، نوعی اقتدارگرایی کنترل‌شده‌تر به غرب پیشنهاد می‌دهد.

از سوی دیگر با توجه به دهه‌ها جنگ نیابتی میان ایران و اسرائیل، بعید است تل‌آویو و حتی واشنگتن با ادامه حکومت سپاه به سادگی کنار بیایند.

رضا پهلوی و نقش اپوزیسیون خارج از کشور
یکی از چهره‌هایی که در سال‌های اخیر تلاش کرده خود را به عنوان گزینه‌ای برای رهبری انتقالی معرفی کند، رضا پهلوی، فرزند آخرین شاه ایران است.
او طی سال‌های گذشته:
روابط نزدیکی با دولت‌های غربی ایجاد کرده
در محافل سیاست‌گذاری اسرائیل حضور پررنگ‌تری یافته
و خود را نه به عنوان پادشاه آینده، بلکه یک رهبر انتقالی سکولار برای رسیدن به دموکراسی معرفی کرده است.

از نظر برنامه سیاسی نیز او طرح مشخصی ارائه داده است؛ از جمله پروژه «Iran Prosperity Project» و وعده برگزاری رفراندوم برای تعیین نظام آینده ایران (پادشاهی پارلمانی یا جمهوری).

با این حال چالش اصلی او نبود زیرساخت سیاسی در داخل کشور است. هرچند در میان ایرانیان خارج از کشور طرفداران زیادی دارد، اما شبکه سازمان‌یافته‌ای در داخل ایران برای اداره انتقال قدرت در اختیار ندارد.

سازمان مجاهدین خلق: قدرتمند در لابی‌گری، ضعیف در مشروعیت
هیچ بحثی درباره جانشینی در ایران بدون اشاره به سازمان سازمان مجاهدین خلق ایران (MEK) کامل نیست.
این گروه طی دهه‌ها با صرف هزینه‌های زیاد توانسته حمایت برخی سیاستمداران آمریکایی و اروپایی را جلب کند و خود را به عنوان منسجم‌ترین اپوزیسیون تبعیدی معرفی کند.
اما مشکل اصلی آنها اعتبار سیاسی در داخل ایران است. چند عامل مهم باعث بی‌اعتمادی گسترده به این سازمان شده است:
نقش آن در تحولات انقلاب ۱۹۷۹
همکاری با صدام حسین در طول جنگ ایران و عراق
ساختار داخلی که بسیاری از اعضای سابق آن را شبیه یک فرقه توصیف کرده‌اند.

به همین دلیل اکثر تحلیلگران جدی مسائل ایران معتقدند این گروه نمی‌تواند دولتی تشکیل دهد که مورد پذیرش جامعه ایران باشد.

اصلاح‌طلبان حکومتی: توان مدیریتی در برابر بحران اعتماد
جریان اصلاح‌طلب درون نظام، که با چهره‌هایی مانند محمد خاتمی و حسن روحانی شناخته می‌شود، از نظر نهادی شاید توانمندترین جریان سیاسی موجود باشد.

مزیت‌های آنها شامل:
آشنایی با سازوکار دولت
تجربه اداره ساختار پیچیده حکمرانی
شناخت بوروکراسی کشور
در نتیجه در یک شورای انتقالی تکنوکراتیک می‌توانند نقش مهمی ایفا کنند.

اما مشکل بزرگ آنها ارتباط نزدیک با همان نظامی است که باید جایگزین شود. برای بسیاری از ایرانیان—به‌ویژه نسل جوان شهری که در اعتراضات مهسا امینی نقش داشت—اصلاح‌طلبان تفاوت چندانی با ساختار حاکم ندارند و صرفاً تلاش کرده‌اند تناقض‌های جمهوری اسلامی را مدیریت کنند نه حل.

مسئله اتنیکها و احتمال فدرالیسم
هر سناریوی آینده ایران باید به جغرافیای اتنیکی کشور نیز توجه کند. اگرچه حدود ۶۰ درصد جمعیت ایران را فارس‌ها تشکیل می‌دهند، اما گروه‌های اتنیکی مهم دیگری نیز حضور دارند، از جمله:
آذری‌ها
کوردها
عرب‌ها
بلوچ‌ها
بسیاری از این گروه‌ها دارای سازمان‌های سیاسی یا حتی نظامی هستند و سال‌هاست خواهان خودمختاری یا استقلال بیشترند.

گروه‌های کوردی به‌ویژه ساختارهای سیاسی و نظامی منظم دارند و جنبش‌های ملی‌گرای بلوچ نیز در سال‌های اخیر فعال‌تر شده‌اند. در صورت خلأ قدرت، این بازیگران ممکن است منتظر شکل‌گیری دولت مرکزی جدید نمانند.

نقش آمریکا و اسرائیل: دخالت کمتر، تأثیر بیشتر
برخلاف تجربه تغییر رژیم‌هایی مانند افغانستان و عراق در اوایل قرن بیست‌ویکم، احتمالاً ایالات متحده و اسرائیل باید بیش از هر زمان دیگری از دخالت مستقیم در تعیین جانشین حکومت ایران پرهیز کنند.
رئیس‌جمهور آمریکا، دونالد ترامپ، اعلام کرده هدف عملیات نظامی تغییر رژیم است، اما تاکنون طرح روشنی برای مرحله پس از آن ارائه نشده است.
قدرت‌های خارجی شاید بتوانند شرایط سقوط یک نظام را فراهم کنند؛ اما نظم سیاسی آینده ایران در نهایت باید توسط خود ایرانیان تعیین شود.