برای ما ملت کورد، دیگرتکرار تاریخ در ایران قاعده است، نه استثناء. آنچه بارها رخ دادە،شکست جنبشها نیست،بلکه الگویی تثبیت شده از مناسبات قدرت میان مرکز و ملتهای تحت سلطه است.
کوردستان همیشه فراتر از یک «منطقه معترض» بە تعبیر حاکمیت بوده؛ این سرزمین، گرە ای حل نشده در نظم مسلط است، که پاسخ آن همواره با گلوله و نیروی نظامی داده شده است.
حافظه تاریخی کوردستان نشان یادآور این است که هرگاه ملت کورد با آگاهی سیاسی و با مطالبە حقوق ملی به صحنه آمده، مرکز «سکوتی حسابشده» اختیار کرده است. این سکوت نشانه ناتوانی نیست؛ بلکه محصول «منطق قدرت»ـی است که فروپاشی نظم موجود را فقط تا جایی می پذیرد که ستونهای تمرکز و برتری قومی(بە تعبیر حاکمیت) دست نخورده باقی بمانند.
پس از سقوط رژیم پهلوی توسط مردمان ملتهای جغرافیای سیاسی ایران، این منطق آشکار شد. کوردستان به حاکمیت تازە تاسیس «نه» گفت و خودمختاری را مطالبه کرد؛ نه بە عنوان امتیاز، بلکه حداقل ابزاری برای دفاع از حقوق جمعی یک ملت. پاسخ، فرمان سرکوب بود: لشکرکشی،گلوله و سرزمینی که به میدان کشتار بدل شد. مسئله دیگر مصادره انقلاب نبود؛ مسئلە این بود کە دولت-ملت ایران، مسئله کورد را فقط با قهر می شناسد.
در انقلاب ژینا،همین الگو بازتولید شد. ژینا در تهران، در قلب پایتخت مرگ،به دست نیروهای رژیم ایران کشته شد. روایت «بیماری زمینهای» برای ژینا تحقیر یک ملت بود. کوردستان بار دیگر وارد میدان شد کە کنشی هیجانی نبود، بلکه بر پایە شناخت درست. اما تفاوت واکنشها روشن بود: در مرکز، باتوم و گاز؛ در کوردستان، سلاح جنگی. از ارومیه تا ایلام، خیاباها صحنه نبرد بودند.
همزمان، بخش بزرگی از جامعه فارس نشین عقب نشست. وقتی اعتراض از مطالبات سبک زندگی عبور کرد و موجودیت قدرت را نشانه گرفت، همبستگی کە از آن سخن بە میان می آمد فرو ریخت. تنها ملتی که هم سطح کوردها ایستاد، بلوچها بودند؛ و پاسخ به آنها نیز گلوله بود.
در اینجا دیگر مسئله صرفا فقدان آگاهی یا ضعف اخلاقی نیست. ملتهای غیر فارس فاقد شبکە های سیاسی،رسانە های اثرگذار و سازمان یافتگی تاریخی اند. با این حال،حاکمیت مرکزی، کوردستان را خطر اصلی می بیند. مسئله کورد، مسئلە ای هژمونیک است؛ مسئلە ای که کل روایت مشروعیت و وحدت را به زیر سوال بردە و آن را بە لرزە درمی آورد. آنچه در دیماه 1404شمسی در ایلام،لورستان و کرماشان رخ دادە است،بازتولید همان الگوست. بازاریان تهران بە خیابان آمدند و رفتند؛ اما ملت کورد ماند، هزینه دادە و باز هم کشتە می شود. جان بیش از 18 کورد در چند روز با گلوله جنگی گرفته شدە است. رسانە های فارسی زبان خارج از ایران شعارهای ضد دیکتاتوری کوردها را تحریف کردند و به پروژههای مرکزگرا پیوند زدند. تاریخ بار دیگر تکرار شد.
از دیدگاە ملت کورد، این وضعیت غافلگیرکننده نیست. مسئله صرفا استبداد نیست؛ مسئله نظم استعمارگرانە ای است که بقای خود را در نابرابر نگه داشتن و انکار حقوق هویتی و ملی ملتها می جوید. تا زمانی که این ساختار پابرجاست،هر جنبش سراسری که مسئله کوردستان را به رسمیت نشناسد، ناگزیر به بازتولید همان چرخە خواهد بود: اعتراض در مرکز، سرکوب خونین در پیرامون برای ملتهای غیر فارس/ملت حاکم. تاریخ برای ما کوردها نقش هشداردهنده ندارد؛ نقش قاضی را بازی می کند. ملت کورد این حکم را خوانده است. به همین دلیل، کوردستان همواره زودتر، ژرفتر و رادیکال تر وارد میدان می شود. نه از سر هیجان، بالعکس بر پایه «تشخیص دقیق دشمن». کوردستان تنها نمانده چون اشتباه کرده؛ تنها مانده چون «مسئله را درست فهمیده» است.
اگر این روند تکراری ادامه یابد و انکار هویتی، سیاسی و حقوقی ملت کورد حفظ شود، گزینە ها محدود می شوند. در چنین افقی، «استقلال کوردستان» تنها راه باقیمانده است؛ افقی که نسل نو کوردستان بارها و بارها در خیابانها فریاد زده و همچنان مطالبه می کند.
بە امید رهایی ملت کورد و ملتهای تحت استعمار دولت-ملت ایران
باخەکۆ مورادی